تبليغاتX
اگه خواستی رو به روم باش2

شب پر ستاره - وان گوگ

تو هنوز رو سینه هات عکس ستاره می کشی

کاش می شد زیر لباس خوابِ تو

من و آفتابی کنم

با خودم برم سفر

با خودم عکس تکی بگیرم و

توی خواب تو بیام

رنگ درو آبی کنم

کاش می شد تو رنگ سبز پیرهنت

قد بکشم

خودم و گم نکنم تو پیچ و تاب

توی دستای تو بی تابی کنم

 

اگه خوابا همه واقعی بشن

راهی نیست بین من و تو ، تو به من

 

کاش می شد دست ببرم تو خواب تو

جای خوابامون و جا به جا کنم

ببینم تو خواب تو چی می گذره

وقتی خالی میشه از تو خواب من

ببینی تو خواب من چی می گذره

من و جای خوش هوا نمی بره

می بره یه جای بی ستاره تا

خواب سنگینی بگیره دستمو

خوابی که تا بوق سگ

نمی پره

 

 

 

 

میثاق بوالحسنی

16 / 12 / 1386

 نقاشی : شب ستاره اثر وان گوگ

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


چراغ قرمز

پشت ِ اين چراغ قرمز ، دل دل ِ چراغ ِ سبزه

پاسبون سر ِچار راه ، داره از سرما می لرزه

شونه به شونه شکستن ، ضجه به ضجه بريدن

دلْ حريص ِ بوی خون و پنجه رو گونه کشيدن

پشت ِ اين چراغ ِ قرمز ، همه ايستاده می خوابن

سوتای پشتِ سرِ هم ، بی دليل و بی حسابن

 

هر کی هم پرسه ی من بود ، قلم پاشو شکستن

هر کی هم مسير من شد ، راه و بی راهشو بستن

اون که خوش حنجره ميشد ، رو صداش خط ميکشيدن

هر کی صحنه سازی ميکرد ، دمبشو واسش مي چيدن

 

کاش فقط یکی بدونه من و تو  سبزه ی عیدیم

وقتی دلگیره شبامون ، واسه هم ترانه میگیم

کاش میشد ترانه ها رو  واسه دریا  بفرستیم

که بدونه ما از اینجا عکس ِ وارونه گرفتیم

بی خیال این جماعت رو به روی هم نشستیم

چشمامون و به چراغ ِ ، قرمز ِ این کوچه بستیم

 

 

میثاق بوالحسنی

1386 / 9 / 19  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


naser

 

یکسال گذشت

تقویمها گفتند و ما باور نکردیم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


این خال من بی توست

تو پیچ و تابِ این سفر 

 وقتی نباشی پیش من

جاده ها تنگ و خاکی اَن

 به هیچ کجا نمی رسن

 

به جاده ای که هیچ کسی

 نه رفته و نه اومده

وقتی نباشی پیش من

سفر یه تبعید ِ بده

 

بوی نم ِ تو جاده ها بارون ِ بی امون شده

چتری که با دستای تو وا نشه خیلی بی خوده

 

روز و شبا یکی میشن 

 آسمونا خاکستری

منظره تکراری ِ باز

 آبی نداره روسری

 

دستم و وا کردی وبعد

گفتی تو دستای منی

صدات هنوز تو گوشمه

منتظرم حرف بزنی

 

حرف بزنی دوباره از هرچی که یادم نمیاد

هرچی که توی این سفر با روسری دادی به باد

 

 

23/ مهر /1386

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


" روياهات و از دست نده

واسه اينکه اگه روياهات از دست برن

زندگی ت عين بيابون برهوتی ميشه

که برفا توش يخ کرده باشن. "

 یخ چاله

تقديم به کسی که نفهميد " ولله ما يسوی اعيش دنيا دونا "

 

نه يخ چاله ، نه يخ کوهی

تو داغا داغ  بی روحی

تو آتيش می زنی آب و

تو می سوزونی آفتاب و

 

نه من از تو ، نه تو ازمن

نه يک روحيم ، نه يک پيرهن

نه پشتِ هم ، نه رو در رو

نه خيلی دور ، نه تو در تو

 

خداحافظ ، خداحافظ

شروع خود فراموشی

چراغت سرد خورشيدم

مگه خاموش ِ خاموشی؟

 

نه بی حسی ، نه بی تابی

نه بی نوری ، نه مهتابی

تو شب رنگی مثل ِ : چشمات

تو بی رنگی مثل ِ : حرفات

 

مثل ِ خوابای پر کابوس

شبيه ِ لنج بی فانوس

نفهميديم که بی راهيم

از اين چاله به اون چاهيم

 

خــــــــــداحـــــــافـــــــــظ

 

میثاق بوالحسنی

*اشیا هیچ وقت آنقدر سرد نیستند که آدم ها و چشمهاشان می شوند

نوشته شده در خرداد يکهزار و سيصد و هشتاد و شش

 

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


خوش به حالت / میثاق بوالحسنی

گفتی راه و بلدی  خوش به حالت

پا به پام نیومدی  خوش به حالت

 

خوش به حالت که هنوز خنده رو لبهات میشینه

خوش به حالت که چشات روزای خوب و مبینه

خوش به حالت که حالا هر جا دلت بخواد میری

خوش به حالت که سراغمم دیگه نمی گیری

خوش به حالت تو چه زود کابوسا از یادت میره

خوش به حالت که یادت نیست کی می سوزه تا بمیره

 

گفتی همپای تو هستم  خوش به حالم

دیگه چشمام و نبستم  خوش به حالم

 

خوش به حالم که هنوز خط نزدم اسم تو رو

خوش به حالم که بهت صد دفه گفتم که نرو

خوش به حالم که هنوز خاطره هات مال منه

خوش به حالم به تو دل دادم و دل نمی کنه

خوش به حالم که دیگه راه خودم رو بلدم

خوش به حالم بی تو یک قدم جلو نیومدم

                                        بی تو یک قدم جلو نیومدم

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


 

حالا که صلح ستاره خنجره ، حالا که شب داره روز و می بره

حالا که حرفای بد قشنگ شدن ، حالا که دیوار ِ جای پنجره

                                     بگو کی می خواد تو رو از تو اتاقم ببره ؟

 

من و از خود ِ خودت جدا نکن ، بیا حرفاتو بزن با تلفن

اگه آفتابی بمونه این هوا ، اگه دیدنی بمونه منظره

                                     بگو کی می خواد تو رو از تو اتاقم ببره ؟

 

تو نمی بینی ولی ، بسکه هوا بارونی ِ

اون که چش براهشی تو این اتاق زندونی ِ

منتظر نباش برو اون نمی تونه در بره

پنجره شیشه که نیس آجریه تا خرخره

 

می زنم به در تو زندون تنم ، می زنم کلید قفل و میشکنم

حالا که حبسی دست خودمم ، واسه اینکه بشنوی داد می زنم

                                    از تو من نمی تونم دل بکنم ... نمی کنم!

 

من و از خود ِ خودت جدا نکن ، بیا حرفاتو بزن با تلفن

بی تو جرم این گناه حکم منه ، بی تو با خودم همیشه دشمنم

                                    از تو من نمی تونم دل بکنم ... نمی کنم!

 

میثاق بوالحسنی

8/11/1385

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


شلمچه

وسط خاک شلمچه يه پلاک روی زمينه

دستاش از دست ديگه رفته دوتا پاهاش روی مينه

رنگ خاکی لباسش جای خون و بوی خونه

هرکی ميگفت چرا رفتی، يادته؟گفتی:جنونه

لب تشنه ش اگه پر ترک تر از خاک کويره

خودشو کشيده تا دست رفيقشم بگيره

□□□

حالا راه بندون تو خيابونا

روی دستا داره يه چيزی مياد

يکی خاطراتشو امضا زده

يکي از مادرا بچه شو می خواد

صف به صف تريليا با تابوتا

توی ای خيابونا رژه ميرن

دست هر خونه ای که منتظره

چن تا استخون پوسيده می دن

صورت بچه ها مثل عکسا نيست

جای اسماشون نوشتن بی نشون

مادرا بچه ی تو عکس و ميخوان

مادرا بچه می خوان نه استخون

پی رد پای بچه شون هنوز

یه چراغ اميد هميشه روشنن

نمی خوان با استخون حرف بزنن

مادرا همش به تابوتا ميگن :

 

"وقتی رفت گوشت تنش کنده نبود

پسرم هنوز تو رگهاش پر خونه

اين کفن چيزی نداره تو خودش

يه چفيه س يه پلاک يه استخونه "

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


سردار سردار

سردار بي سر تو ، مونده با دار قالي

موند با طناب دار و صندلي خيالي

سردار تو تُو دستاش قلم به جاي خنجر

داره تو رو رج مي زنه رو كاسه سفالي

اينقده دس به دس نكن توهم بزن رو گردنش

جوني نمونده تُو كَفِش ، مونده با دست خالی

 

سان بده با ترانه هات

كه پا بكوبه چكمه ها

تموم كن اين تحصن و

گوشه نشين ِ دخمه ها

 

سردار من هنوزم حريف صد تا جنگه

هنوز نوك مدادش قوي تر از فشنگه

هنوز مي ترسه كوچه ، له بشه زير سايه اش

دلم براي خنده  ،‌ به ترس كوچه  تنگه

قدم بزن تُو كوچه ، بزار تو رو ببينن

بزار ببينن اين من ، هنوز مثِِ پلنگه

 

چشماي من هنوزم

يه پارچه انتظاره

اگر چه كوچه چشمِ

ديدن تو نداره

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


misagh

با همون دستی که نامه هامو آتیش می زدی ، نامه بده

من واست خورشید و پست کرده بودم ولی تو جوابمو سایه بده

 

با همون دست بیا از حال وهوات واسم بگو

داره یادم میره از رنگ چشات واسم بگو

با همون دست بیا باز رو ابروهام یه دس بکش

بیا این پنجره رو واکُن و جای هردومون نفس بکش

 

دلمون کپک زده تو این اتاق

دستامون خسته شد از بسته شدن

ضبط و روشن کن و تا یه آسمون صدا بده

یه نوار خالی بزار و لب بزن :

 

این ترانه مثل تو

خورشید پشت چادره

هرچی از خودش بگه

تموم نمیشه باز پُره

 

با همون دستایی که نخواس بسازه با تنم ، من و بساز

تن تو ساخته ی  دستای منه ، تو  فقط  دگمه ی پیرهن و بساز

 

با همون دست بیا نامه هامو آتیش بزن و از نو بساز

نامه تو  امضا بزن ، پست کن و باز برو بساز

این ترانه مثل تو ، آره درست مثل خودت ، شکل منه

با همون دست بیا این پنجره رو ببند که خیلی روشنه

 

دلمون کپک زده تو این اتاق

دستامون خسته شد از بسته شدن

ضبط و روشن کن و تا یه آسمون صدا بده

یه نوار خالی بزار و لب بزن :

 

این ترانه مثل تو

خورشید پشت چادره

هرچی از خودش بگه

تموم نمیشه باز پُره

□□□

" پست چی نامه تو بهم نداد

توی دفترش ازم امضا گرفت "

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


تولدم مبارک

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشم های من نگاه کن

پلک اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

( حسین پناهی )

 

امروز تولد منه!

 

 

 سیاه کن عادت مرا ، ای خواب

 

توی خوابم داری باز تنهایی پرسه می زنی

اومدی خوابم و خط خطی کنی  " مث ِ بختک "

اومدی بگی  فقط  مال منی

توی  خوابم ، توی خوابت ، دل دل ِ حرفی ِ که روی لبه :

نه میشه خاطره تو خط زد و رفت

نه تو از خاطره هام دل میکنی

 

کاش یکی آب بپاشه رو صورتم

یا یکی صدا کنه ساعتمو

کاش یکی خواب من و خواب ببینه

یا یکی سیاه کنه عادتمو

 

تو بخواب ، خواب من و ورق بزن

از همون شب

 شب ناتموم و سرد ِ بستنی

توی کافه تو خیابون

یا تو اون کوچه ای که نشسته روی صندلی

از سر انگشتایی که زخمه زدن

روی شیشه های شهر خوابای شکستنی

 

تو بخواب خواب من و ورق بزن

یا بشین حرفاتو رو به به روم بزن

توی رویا بیا دستاتو یه شب بده به من

صُب که شد ساعتمو صدا بزن

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 1:50 قبل از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


 

اگه خواستی ...

 

 ، میشه دستاتو بدی ؟Excuse me

بوسه به دست فاحشه

موهاش و میزامپلی کرده و پیرهنش فقط تا نافشه

 

قافیه سازی و فرم و وزن و تکنیک و " ولش "

اینجا اونجاس که اگه چشماتو خوب وا کنی بندازی بهِِش

می تونی حس بکنی داغی رو از رو پیرهنش

 

... چرا شک کردی

نترس ، بیا برقص ، دستاتو حلقه کن به هم

بردار این صدا رو از روی صدام ، بردار این لبا رو از روی لبم

 



 

- اینجا اونجاس ؟؟

آره !

- اینجا اونجاس ! اینجا پیک خالی هم لب به لبه

 

- اینجا اونجاس ؟؟

آره !

- اینجا اونجاس که تو روز ِ روشنش تاریکی ِ نصفِ شبه

 



 

  دستای من مال ِ من و بوسه ی تو مال خودتI’m  sorry

مستی ِ مسخره تو بالا بیار .....................  رو پیرهنت

 

- خسته ام ، خسته ی خسته

دوباره اسم تو یادم نمیاد

 

تو همونی که تموم هستی شو گذاشت تو کیف ؟؟

آره ! انگار خودشه

یادمه گفتی تو رو صدا کنم  " سگ ِ کثیف "

آره انگار خودتی سگ کثیف

 

  دستای من مال من و بوسه ی تو مال خودت ! …I’m sorry

 

The End

قافیه ی ( کیف و کثیف ) الهام گرفته از ترانه ی " هرزه " ی محسن بوالحسنی است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


 دلخوشم

 

گوشه گوشه ی اتاقم ، پُر ِ عکس ِ نیمه پاره س

خاطراتِ گنگ و خیسی ، از من و من ِ دوباره س

گوشه گوشه ی اتاقم ، پُر ِ سین ِ سینه سوزه

پُر ِ شیشه های دودی  که به خورشید چش بدوزه

چِش بدوزه تا ببینه دیگه روز  و  شب  ندارم

تُو همین خلاصه میشم ، یه اتاق با میز ِ کارم

 

دلخوشم به این اتاق ، به چند تا عکس ، یه خاطره

دلخوشم به گوشه هاش ، شیشه ی دودی ، پنجره

 

گوشه گوشه ی اتاقم ، پُر ِ گوشه های دِنجه

پُر ِ از جیغ و دل ای دل ، پُر ِ از صدای سِنجه

گوشه گوشه ی اتاقم ، پُر ِ دست ِ لَرزه خیزه

پُر ِ از شکنجه بازی ، پُر ِقمه های  تیزه

پُر و خالی از تو و من ، پُر ِ من گمشده از تو

خالی ِ از هرچی دوراهی ، هرچی فتح ِ قله ی نو

 

 

دلخوشم به این اتاق ، به چند تا عکس ، یه خاطره

دلخوشم به گوشه هاش ، شیشه ی دودی ، پنجره

 

 

این ترانه را تقدیم میکنم به سی و ششمین شیشه ی شکسته ی اتاقم

همان شیشه ای که دستم را برید

و به تو که دوستت دارم -->  تقدیم به تو   " گُلم "

عشق بی عاشق تو

                               میثاق

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


ازهمه چی بد می آرم از آسمون و از زمین

پنجره ها رو دس بکش بیا ببین   بیا ببین

ببین که خسته از خودم ببین که خسته از همه

ببین نگاه زردم  و   ببین هوا  چقدر  کمه

ببین که من مرده و من نقاب زندگی زدم

شیرین زندگی ببین ! یه کوه کنم  یه کوه کنم

 

چشمات و نذر من کن

نذر تنی خمیده

ببین خودِ شکستم

که هیچکسی ندیده

 

چشمات و بنداز به چشام این دمِ آخر منه

این آخرین شکست من  این آخرین تن به تنه

ببین شکست آخر و ببین زمین خورده منم

نبض من و ساعت تو    رو به نبود بودنم

چشمات و بنداز به چشام  پنجره ها رو دس بکش

شیرین زندگی بیا تو جای من نفس بکش

 

خیابونا کش نمیان

این کوچه رو به آخره

هر کسی پر نمی زنه

تو بازی کلاغ پره ...

 

............................

...............................

...........................

.............................

...............................

.................................... !

 

این همه از تکه ی آخر ترانه .  عجیب نیست

مثل این همه حرفهای نگفته  نگیم بهتره !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


 دیوارای خونه دیگه حس کردنی  نیس

رنگ زردش داره بد جوری چشامو می زنه

دارم از تیک تیک کند ساعتاش دق می کنم

از صدای بوق هیچکس مث تو نیس روی خط بودنه

 

در و پنجره دیگه دیدنی نیس

پرده ها بی خودی آفتابی شدن

بوق هیچکس مث تو هنوز رو خط بودنه

گریه تحت سلطه ی خوابای من ...

 

حسی که حس بکنم دیواری که عطر تو رو

جا گذاشته توی گوشه گوشه های پیرهنم نیس تو سرم

خوابای شوم تو بی خودی نبود  رفتنیم

تو که جا موندی ببین نمونده هیچی از تنم

 

دوباره زد به سرم حال و هوای خونمون

بی خیال تو ... نه! انگار خونه بی تو خونه نیس

خونه ای که تو و صد دل توی اون جا می گرفت

تو که نیستی واسه من اندازه ی یه لونه نیس

 

در و پنجره دیگه دیدنی نیس

پرده ها بی خودی آفتابی شدن

بوق هیچکس مث تو هنوز رو خط بودنه

گریه تحت سلطه ی خوابای من ...

 

برای ( محسن ) برادرم ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


این ترانه به دلایلی از این پست حذف شد.

شاد باشید

 

 

میثاق بوالحسنی

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط میثاق بوالحسنی |


دختر آبی قصه من و رنگ کن با نگاهت

پاهاتو بزن به راهو برسونم تا نگاهت

نرسونم به نگاهت تا من و از تو بگیرن

نذار چشمای خیابون مچ دستامو بگیرن

نمی خوام